لسان الملك سپهر

139

ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )

بالجمله نفيل و دو نفر برستند و ابرهه نيز از ميان آن لشكر يك تنه بيرون شد و راه حبش پيش گرفت و در راه او را علت جذام گرفت و همى انگشتانش بند از بند باز شد و بريخت و بدين حال خود را به حضرت نجاشى رسانيد و قصّهء خويش همىگفتن گرفت ، ناگاه مرغى از ابابيل بر فراز سر خويش ديد . پس روى با نجاشى كرد و گفت : اين مرغ بدان پرندگان ماند كه لشكر ما را تباه ساخت . اين سخن هنوز در دهان ابرهه بود كه آن مرغ گل‌مهره بر سر او فرو فرستاد و در زمانش نابود ساخت « 1 » . خداى بارى اشارت بدين قصّه كند و فرمايد : بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ أَ لَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ وَ أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ « 2 » . همانا بعضى از مردم يوروپ و گروهى ديگر از قبايل را عقيده آن است كه اين جهان را مدار بر طبع خويش بود و هيچ كس را آن قدرت نيست كه طبيعت جهان را بگرداند و در اجرام فلكى بلكه در عناصر ارضيه مداخلت اندازد معجزات انبيا و كرامات اوليا را حمل بر كذب و بهتان كنند ، و ما بدين قصّه اصحاب فيل سخافت « 3 » سخن ايشان را مكشوف سازيم . زيرا كه اين واقعه در سال ميلاد خاتم الانبياء عليه آلاف التّحية و الثّناء افتاد و مردم عرب چنان كه هر كار بزرگ را تاريخ نهادندى بر قانون خويش هم از آن سال تاريخ كردند و آن سال كه خداى اين سوره بدان حضرت فرستاد از پنجاه و اند سال كمتر و بيشتر از واقعهء فيل نرفته بود . و پيداست كه كس اين آيات را بر قرآن خداى نيفزوده زيرا كه از عهد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و خليفت او قرآن خداى در ميان مردم فراوان بوده . پس

--> - را مىجويند ، گويى حبشيان را بر من وامى است . ( 1 ) . اديب الممالك فراهانى سروده : با ابرهه گو خير ، به تعجيل نيايد * كارى كه تو مىخواهى ، از فيل نيايد رو تا به سرت جيش ابابيل نيايد * بر فرق تو و قوم تو سجيل نيايد تا دشمن تو مهبط جبريل نيايد * تا كيد تو در مورد تضليل نيايد تا صاحب خانه نرساند به تو آزار ( 2 ) . سورهء فيل : آيا نديدى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد ، آيا مكرشان را نقش بر آب نساخت ، پرندگانى گروه گروه بر فرازشان فرستاد ، كه با سنگى چونان گل خشكيده آنها را سنگباران كرد ، در نتيجه آنها را به صورت كاه جويده شده درآورد . ( 3 ) . سخافت : ضعف عقل .